آخ جون عروسی
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 14:59
دختر قشنگم سلام. عطر گل یاس سلام. شکوفه گیلاس سلام. چند وقتیه که شما حسابی دلبری میکنی و همه اش یا داری دست میزنی یا میرقصی. خدا رو شکر. آرزو میکنم همیشه شاد باشی و هیچوقت لبخند از رو لبات نره. برای روز شنبه چهار شهریور عروسی دعوت شدیم عروسی پیام جان و زهرا خانوم. البته این عروسی تهرانشون بود و قرار...
روز موعود
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
خدایا شکرت. بالاخره امروز هم رسید. امروز یکشنبه بیست و سوم آبان 1395 . ساعت 04:30 صبح از خونه به سمت بیمارستان خاتم الانبیا حرکت کردیم. خانم دکتر داوری تنها دکتر مامان گفته بودن ساعت 5 برای آزمایش های قبل از عمل بیمارستان باشیم. با مادربزرگ و خاله مریم و عمه شهناز و بابایی رفتیم بیمارستان. ساعت 5 رس...
یک ماهگی نازنین دخترم
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
امروز سه شنبه 23 آذر 95. نورای عزیز مامان امروز یک ماهه شده. دخترم اگه تو این یکماه اذیت شدی مامانو ببخش بذار به حساب بی تجربگیش. نگران نباش کم کم مامان راه و رسم کودکیاری رو یاد میگیره. فقط یادت نره همه دنیای منی. بابا برای گل دختری یه کیک کوچولو خرید که تو این روز عزیز دهنمون رو شیرین کنیم. کیک رو...
اولین یلدای چراغ خونه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
امروز سه شنبه اس سی ام آذر 1395. امشب همه میریم خونه بابابزرگ و با خاله ها و دایی و مامان بزرگ اولین یلدای تو رو جشن میگیریم. امیدوارم عمر خوشبختی هات بلند باشه نفس مامان. امروز پاییز تموم میشه ولی با تو هر روز من بهاریه. [ یکشنبه ششم فروردین ۱۳۹۶ ] [ 13:23 ] [ mami mozhgan ]
اولین زیارت نورا خانم
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
امروز سه شنبه اس 14 دی ماه 1395. امروز تولد حضرت عبدالعظیم بابا امروز سرکار نرفت. من و تو و بابایی سه تائی رفتیم زیارت. بابا برای تولد تو نذر کرده بود شیرینی بده. شیرینی ها رو تو حرم پخش کردیم و بعد زیارت و دعا برگشتیم خونه. قبول باشه نازنین دخترم. از روز تولد تودعای من خوشبختی توئه. [ یکشنبه ششم فر...
اولین مسافرت عشق مامان
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
خیلی وقت بود هوس یه مسافرت کرده بودیم ولی به خاطر بدی هوا نمیشد رفت. بالاخره امام رضا ما رو طلبید و روز یکشنبه 15 اسفند ساعت 12:15 با هواپیمائی زاگرس به سمت مشهد حرکت کردیم. البته قرار بود پرواز ساعت 11:15 باشه ولی مثل همیشه با تاخیر انجام شد. ساعت 1:40 ظهر رسیدیم مشهد. از اونجا با ترانسفر هتل رفتیم...
هر روزم با تو عیده
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
نازنین دخترم، خوشحالم اولین نوروز رو کنار هم جشن میگیریم. از چند روز قبل از سال نو مامان رفته سرکار و تو رو میزاره پیش مامان بزرگه مهربون. خیلی دلم برات تنگ میشه ولی خداروشکر که تو این تعطیلات دوباره کنارتم. هفت سین قشنگی برات چیدم و لباسای خوشگلتو تنت کردم نورای عزیز مامان سر سال تحویل خوابید. قربو...
جشن دندونی نفس مامان
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 14:45
نازگلم سلام. مامان رو ببخش که ی چندوقتیه دیر به دیر مطالب وبلاگتو به روز میکنه. سرکار حسابی سرم شلوغه تو خونه هم که دوست ندارم ثانیه ای دور از تو بگذرونم. عشق مامان از همون فروردین مامان منتظر و چشم انتظار دندون درآوردن ماه منیر خانوم بود. دوست داشتم برات ی جشن مفصل بگیرم. آخه تو ماشالله همه کارتو ز...
آخرین روز کاری
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 22:38
دختر قشنگم امروز سه شنبه 27 مهر 95 است مامان تصمیم گرفته از فردا دیگه سرکار نره تا بیشتر به تو برسه . دوستای مامانم حسابی شرمنده کردن و ما رو تا دم در بدرقه کردن منم بهشون قول دادم تو که دنیا اومدی و یکم بزرگ شدی بری پیششون. برای اومدنت لحظه شماری میکنم بهار زندگیم.
دفاع
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 12:34
امروز چهارشنبه است 95/07/07 . ساعت هفت و نیم شب اتفاقی که مدتها منتظرش بودیم افتاد. مامان دفاع داشت. از صبح من و نورای عزیز درس خونده بودیم و تمرین ارائه کرده بودیم. ساعت 5 از خونه راه افتادیم ساعت 6و نیم هم رسیدیم دانشگاه. تو راهروی دانشگاه خاله مریم رو دیدیم که اومده بود تو جلسه دفاع ما شرکت کنه چ...
انتخاب اسم
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:30
امروز با بابائی نشستیم و راجع به قطعی کردن اسمت کلی صحبت کردیم. بابا از همون روزای اول ازدواجمون دوست داشت ی دختر داشته باشه اسمشو بذاره نورا منم این اسمو خیلی دوست داشتم. بهش حس خوبی داشتم و ازش انرژی گرفتم. برا همین تصمیم گرفتیم از امروز بیست و سه خرداد نود و پنج تو رو نورا خانم صدا کنیم. ان شالله...
جایزه برا ی دختر خوب
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:30
دیروز جمعه بود. مامان و بابا تصمیم گرفتن برن بیرون و برای بهترین دختر دنیا جایزه بخرن. عصری با بابایی رفتیم خیابون خراسون و از فروشگاه میثم بابایی برات ی کفش که با هدبندش ست بود خرید . قیمتش هم 32000 تومن قابل شما رو نداره خانم خوشگله. مامان هم برات ی شلوار لی خرید اونم سی و پنج تومن که بازم قابل دخ...
سونوی آنومالی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:30
دختر گلم امروز یکشنبه 6 تیر 95 بود. مامان تصمیم گرفت برای سونوی آنومالی که این هفته باید انجام بشه زنگ بزنه نرگس وقت بگیره ولی متاسفانه بهم وقت ندادن. مامانم موفق شد با کمک دوتا از همکارای مهربونش (خاله ارغوان و خاله شیرین) برای روز سه شنبه تو مرکز سونوگرافی حقیقت وقت بگیره. سه شنبه ساعت 8 صبح اونجا...
اولین روز دختر
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:30
دختر قشنگم روزت مبارک ..... امروز پنج شنبه است 14 مرداد 95 و روز دختر. مامان و بابا امروز رفتن زیارت حضرت عبدالعظیم. شیرینی اولین روز دختر تو رو هم همونجا پخش کردن. آخه این چند روز مامانی به خاطر استرس های کاری یکم تو رو اذیت کرد ولی خداروشکر همه چیز به خیر گذشت برا همینم بابایی نذر کرده بود شیرینی ...
پایان نامه
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 2:29
دختر عزیزم نورا. این روزا مامان سخت درگیر تموم کردن پایان نامه اس. به فکر تو هم هست ولی اونم شده ی دغدغه جدید. ببخش اگه ی روزایی از حالت غافل میشم. اگه بهت کمتر توجه میکنم ولی میخوام بدونی هیچی تو این دنیا برا من مهمتر از تو نیست.هیچی و هیچ کس. دعا کن پایان نامه زودتر تموم شه و دوباره فقط به تو فکر ...